خرید بک لینک
بلاخره پاییز اومد . اومدن پاییز یعنی نصف سال طی شده . من عاشق پاییزم . مگر میشه یه دختر پاییزی عاشق پاییز نباشه. داره اتفاق های خوبی به خواست خدا در زندگیمون میفته ، هرچند که سختی هایی هم داره . اما سعی میکنیم دلمون رو آروم کنیم و به کلام خدا ایمان داشته باشیم که فرمودند:بعد از هر سختی،آسایشی هست . شهریور ماه پر بود از اتفاق های شاد و تغییرات زیاد . اولیش عملم بود که یک قدم برای حل مشکل کذاییمون برداشته شد . دومین نقاشی خونه بود . بصورت عجیبی رو دوشمون سنگینی میکرد . واقعا سقفها کثیف شده بودند و نیاز به رنگ داشت . بلاخره طلسم شکست و یه تصمیم کلی گرفتیم . اول مبلمانمون رو با یه قیمت خوب فروختیم و تقریبا خونه خالی شد . فرش ها رو دادیم به قالیشویی و تصمیم گرفتیم که فرش ها رو بعد از شستشو تو اتاق خواب ها بندازیم و برای سالن پذیرایی به جای دو تا شش متری ، یک فرش دوازده متری بخریم که سر فرصت رفتیم شعبه 2 شهر فرش و فرش مورد نظرمون رو با یه تخفیف خوب به همراه یه کناره خریدیم . بعدش در یک اقدام ضربتی کاغذ اتاق خواب خودمون رو کندیم و رفتیم کاغذ خریدیم و دادیم نصاب نصب کرد . خیلی دوست داشتیم که ک

برچسب: پاییز آمد درمیان درختان لانه کرده کبوتر,متن آهنگ پاییز آمد در میان درختان لانه کرده کبوتر,پاييز آمد در ميان درختان , لانه كرده كبوتر, نویسنده: سام زارعی تاريخ: سه شنبه 30 آذر 1395 ساعت: 22:16

از پاییز خوشم میاد چون هوا به دل آدم میرقصه . کافیه چشات نمناک باشه آسمون هم دلش میگیره . عاشقم دیگه دست خودم نیست . محرم رسید . بصورت عجیبی به یاد دوره معلمیم افتادم . چه سال هایی بود . هم خوب و هم بد . من اصلا برای تدریس ساخته شدم اما نه تو مدرسه . یادمه اون سال که رفتم مدرسه رشد یه کار گروهی برای محرم خواستم . چه کلیپ هایی ساخته شد . هنوزم هرزگاهی نگاهشون میکنم .کار دادگاهمون بشدت گره خورده . شکایت ما چهار ماهی عقبتر از شکایت شریکمونه . به خاطر همین دادگاه فعلا ما رو محکوم کرد و اجراییه صادر شد . از طرفی به خاطر شرایط دیگه ای که برامون پیش اومده باید استرس نداشته باشم و خب این منافات داره با شرایط فعلی ما . اما خدا افراد خوبی رو سر راهمون قرار داده و شدند یدالله تو زندگیمون . فردا باید مبلغی به حساب دادگاه واریز کنیم تا جلوی حکم جلب به خواست خدا گرفته بشه . زیاده خواهی یک نفر و اعتماد بیجا و بی اندازه ما بهش زندگیمون رو دچار دست خوش تغییرات شدیدی قرار داده . خدا همه بنده هاش رو هدایت کنه . امشب با سنگ یکساعتی رفتیم پیاده روی و یه تعزیه هم دیدیم. البته فقط صداش رو شنیدیم, اونقدر جمعی

برچسب: السلام علیک یا ابا عبدالله,السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين,السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين وعلى الارواح, نویسنده: سام زارعی تاريخ: سه شنبه 30 آذر 1395 ساعت: 22:16

یکی از اتفاقات خوبی که این مدت برام افتاده آشنا شدن با یک پزشک خوبه . پزشکی که بیشتر از طبابت ، راهنماییت میکنه . هفته گذشته از روز جمعه دچار دل دردهای عجیبی شدم . جنس دردم دقیقا شبیه درد کیستی بود که چند سال پیش منو به عمل کشوند . اون روز رو صبر کردم و با حوردن کمی دمنوش و استراحت تونستم درد رو تا حدی کم کنم . روز شنبه باز با همون درد از خواب بیدار شدم . حال خوبی نداشتم . لباس پوشیدم و رفتم بیمارستان . دکتر معاینه کرد و ازم پرسید بارداری گفتم نه . آزمایش نوشت و سونو . اول رفتم آزمایش رو دادم که اونجا اعلام کردند که بیمارستان دستگاه سونو نداره ، منتظر جواب آزمایش بودم که دیدم دکتر اسمم رو صدا کرد . رفتم داخل که ناگهان گفت خانم شما مشکوک به بارداری هستید . یعنی چشمام از تعجب زده بودند بیرون . گفت این حالت ها طبیعیه . ما نمیتونیم کاری براتون بکنیم . برگشتم خونه . در حالی که جواب بتای مشکوکی در دستم بود و در برزخ راست و دروغ این جواب بودم . هم خوشحال بودم هم میترسیدم و از همه بیشتر درد داشتم . گفتم ساعت 4 میرم پیش دکتر خودم . اومدم خونه یه دوش گرفتم و کمی دراز کشیدم ، وقتی چشمام  رو

برچسب: منتظرت بودم,منتظرت بودم غلامحسین اشرفی,منتظرت بودم دانلود, نویسنده: سام زارعی تاريخ: سه شنبه 30 آذر 1395 ساعت: 22:16

یکسال از درست کردن این وبلاگ گذشت،و شاید بیشتر از هشت سال از وبلاگ نویسی هام . آبان ماه رو خیلی دوست دارم . اول بدلیل اینکه دهم آبان تولدمه ، دوم اینکه در این ماه با سنگ آشنا شدم . انگار همین دیروز بود . سیزدهم آبان هشتاد و شش ساعت 8 صبح تلفن خونه به صدا در اومد . گوشی رو برداشتم و دیدم زن عمو هستند . با نگرانی پرسید مامانت خونه است که گفتم نه . گفت برگشت بگو سریع با من تماس بگیره . بعد هم که در تماس با مامان ماجرای سنگ رو بیان کرد و من و سنگ برای اولین بار 21 آبان خونه همین زن عمو همدیگرو دیدیم . سنگ یه دل نه صد دل همون اول عاشق شد که البته همیشه میگه من از قانون مادر و ببین دختر و بگیر استفاده کردم و همیشه میگه من در ابتدا  شیفته شخصیت مادرت شدم و گفتم این مادر بدون شک دختر خوبی رو تربیت کرده . اما من بعد از هشت بار خواستگاری جواب مثبت رو دادم .یادش بخیر بصورت عجیبی مشغول خوندن کتاب هستم . دارم چیزهای جدیدی یاد میگیرم . ذهنم هنوز آروم نگرفته . یه جورایی تو یه پیله گرفتار شدم . بر خلاف همیشه اکثر اوقاتم رو تو خونه میگذرونم . حتی دیگه تحمل دفتر رو هم ندارم . دانشگاه رو هم فعلا بیخ

برچسب: تولد نامه,تولد لغت نامه,نامه تولد عاشقانه, نویسنده: سام زارعی تاريخ: سه شنبه 30 آذر 1395 ساعت: 22:15

اکثر روزها زندگی مثل روز قبل میگذره, تکراری. صبح بیدار میشیم, نماز میخونیم, صبحانه میخوریم, ظرف ها رو میشوریم و هر کدوم میریم سر کار خودمون. اما بعضی روزها با همه روزهای عمرمون فرق میکنه, مثل روزهای زوج  آذر ماه, که میتونه هم خوب باشه و نوید بخش یک تغییر بزرگ و یا شاید اونقدر تلخ باشه که تا هفته ها در خاطر بمونه و اذیتم کنهاول آذر تولد بابا بود, نمیدونم چرا دیگه سال روز تولدشون رو دوست ندارم, راستش انگار از بالا رفتن سنشون میترسم, حتی دیگه دوست ندارم حساب کنم چند سالشونه .بیخیال, بابا جون تولدت مبارکخب بلاخره موضوع پایان نامه مشخص شد و استاد مربوطه هم انتخاب گردید و دو جلسه هم با هم صحبت کردیم . عالی بود . البته زیاد بر وفق مراد نبود . من خیلی دوست داشتم در زمینه بورس و مالی کار کنم اما هم دانشگاه استاد خوبی در این زمینه نداشت و هم دکتر بهم گفت با توجه به علم روز نبودن بازار سرمایه ایران ، احتمال اینکه بتونی مقاله ISIداشته باشی خیلی پایین میاد و این برات در مقاطع بالاتر دردسر ساز میشه . کلی بالا و پایین کردیم تا اینکه تصمیم گرفتم بر روی مدلسازی در زمینه اقتصادی کار کنم . پس تقریبا

برچسب: دعا معجزه آسا,دعا معجزه,دعا معجزه گر, نویسنده: سام زارعی تاريخ: سه شنبه 30 آذر 1395 ساعت: 22:15

قرار بود امسال بهترین یلدای عمرم رو تجربه کنم ، قرار بود این ماه روزهای زوج بشه بهترین روزهای زندگی من ،قرار بود من هم نقش تازه ای بگیرم .اما...نمیدونم سنگینی قطرات اشک چشمه یا سنگینی خرده شکسته های دله ، که نمیزاره خوب بنویسم . از احساسم . از تجربه تلخ دوباره ام .  اینکه ببینی بیست و نهم آذر همه چی بهم میریزه و تو میمونی و یه دنیا حسرت و یه دل شکسته . خسته ام ، هیچ چیز در کنترلم نیست . نمی دونم شاید خدا اصلا هواسش دیگه به من نیست . نمی دونم چرا خدا دوست نداره کارهام درست پیش بره . خدا بیست و هفتم یادته . ولادت پیامبر بود . پیامبری که خودت رحمه العالمینه . هر کسی ندونه خودت بهتر میدونی  که چقدر دوست داشتم ، نه آرزو داشتم که حتی شده برای چند ساعت تو حرم امام رضا باشم . خودت تلاشم رو برای جور کردن شرایط دیدی. خودت شاهد بودی . وقتی شب بیست و ششم زنگ زدند و ما رو دعوت کردند برای فرداش مشهد ،از ته دلم خوشحال شدم . میدونی چرا ، چون داشتم به مهمترین  آرزوهای دلم میرسیدم . تماس گرفتند و گفتند در حال تهیه بلیط برای فردا صبح هستیم براتون . تا ساعت 11 شب سایت ها اجازه خرید نمیدادند

برچسب: نویسنده: سام زارعی تاريخ: سه شنبه 30 آذر 1395 ساعت: 22:14

صفحه بندی